Friday, 27 January 2012

بیرحم‌ترین و معروف‌ترین بازجویان شعبه‌ی هفت اوین را بهتربشناسيد+عكس

یکی از مشکلاتی که این روزها با آن دست به گریبان هستیم، ارائه اخبار و اطلاعات نادرست در مورد جنایتکاران و ناقضان حقوق‌ بشر در ایران است. رژیم و دستگاه‌ اطلاعاتی آن نیز خواهان چنین رویکردی هستند. چه بسا خود نیز برای تشویش افکار عمومی به ارائه‌‌ی چنین اخباری دست زنند و عده‌ای را نیز در تله خود گرفتار کنند. چرا که اخبار نادرست می‌تواند صحت اخبار درست را نیز زیر سؤال ببرد. از توطئه‌های رژیم گذشته گاه افراد بی‌اطلاع و غیرمسئول اطلاعات نادرستی را اشاعه می‌دهند و زمینه‌ی اشتباه محققین و تلاش‌گران در این زمینه را نیز به وجود می‌آورند. به نظر من یکی از وظایف ما تصحیح اطلاعات ارائه شده در مورد جنایتکاران است. طبیعی است که ما اشتباه کنیم و یا غفلت بورزیم. اما جایز نیست که مسئولیت اشتباه‌مان را نپذیریم و در جهت تصحیح آن نکوشیم. به همین منظور اطلاعاتی در مورد تنی چند از جنایتکاران به مرور ارائه می‌کنم و به تصحیح موارد یاد شده می‌پردازم. فکور، بازجوی شعبه‌ی هفت اوین و تروریست بین‌المللی نام او اکبر کبیری آرانی و معروف به اکبر کبابی است. او متولد سال -۱۳۳۷ ۱۳۳۸ است. در سال ۶۰ خانه‌ی آن‌ها در محله اتابک تهران، خیابان 15 متری نفیس، كوچه اسلامی بود. چون پدرش سركوچه اسلامی كبابی داشت اكبر هم معروف شده بود به اكبر كبابی. پدرش به شیخ كبابی معروف بود و همه اهل محل آن‌ها را به این نام می‌شناختند. خانواده‌ی کبیری اصالتاً اصفهانی و هنگام صحبت دارای لهجه‌ی اصفهانی هستند. اکبر در سال ۱۳۵۶ به خدمت سربازی رفت و در دوران انقلاب، سرباز نیروی هوایی بود. او تا یك هفته مانده به پیروزی انقلاب ضد سلطنتی به خدمت خود ادامه داد و در آخرین روزهای حکومت سلطنتی فراری شد. (۱) اکبر پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی در کمیته مسجد حسینی واقع در انتهای خیابان اتابک مشغول کار شد و با پاچه خواری روابط صمیمانه‌ای با شجاعی آخوند مسجد حسینی که ریاست کمیته را نیز به عهده داشت برقرار کرد. در آن روزها اکبر تلاش می‌کرد با دلقک‌بازی و لودگی خودش را پیش این و آن جا بیاندازد. حسین رحیمی گروهبان نیروی هوایی مسئولیت آموزش نظامی پاسداران کمیته مزبور را به عهده داشت و آن‌ها را برای آموزش تیراندازی به کوه‌های افسریه و مسعودیه می‌برد. اکبر کبیری پس از مدتی به كمیته منطقه 10 تحت ریاست آخوند احمد علم‌الهدا (۲) منتقل شد. در آن دوران کمیته منطقه ۱۰ در میدان خراسان یکی از مراکز اصلی بسیج چماقداران و توطئه علیه گروه‌های سیاسی بود. عناصر این کمیته در حمله به کتابفروشی‌ها و مراکز و تجمعات گروه‌های سیاسی دست داشتند و تنها در یک مورد ده‌ها هزار نشریه مجاهد را به آتش کشیدند. در دهه‌ی سیاه ۶۰ بسیاری از بازجویان، شکنجه‌گران و پاسداران و اعضای گروه ضربت اوین از عناصر این کمیته بودند. اکبر کبیری سپس به همراه حسن پالاندوزان که در کمیته مسجد حسینی اتابک همکار بودند به کمیته مرکز انتقال یافت. حسن پالاندوزان در بخش اطلاعات و کبیری در گروه ضربت کمیته مرکز مشغول به کار شدند تا این که اکبر کبیری به اوین انتقال یافت. اکبر کبیری به خاطر روحیه‌ی جنایتکارانه‌اش پله‌های‌ ترقی را به سرعت طی کرد و یکی از بازجویان اصلی شعبه‌ هفت اوین که در واقع کشتارگاه اوین در سال‌های اولیه دهه ۶۰ بود، شد. در این دوره بود که نام مستعار فکور را برای خود برگزید و از این پس با این نام شناخته ‌شد. در آن سال‌ها او یکی از بیرحم‌ترین و معروف‌ترین بازجویان شعبه‌ی هفت اوین بود. یادم می‌آید یک زندانی که در اثر شکنجه تمام بدنش در پلاستیک قرار داشت و از بوی عفونت شدید بدنش کسی نمی‌توانست نزدیکش شود متهم او بود. زندانی مزبور در اثر شکنجه مشاعرش را از دست داده بود. کنترل ادار و مدفوعش را هم نداشت ولی فکور دست از سرش بر نمی‌داشت. در پاییز ۶۱ او و پیشوا دو نفر از بازجویانی بودند که برای بازجویی از زندانیان قدیمی به گوهردشت منتقل شدند. با راه اندازی زندان گوهردشت زندانیانی که بیش از یک سال از دستگیری‌شان می‌گذشت و هنوز به دادگاه نرفته بودند به گوهردشت منتقل شدند و در شعبه‌های ویژه‌ای که راه‌اندازی شده بودند مورد بازجویی قرار گرفتند. فکور در سال ۶۴ در دوران به اصطلاح «اصلاحات» زندان و پس از برکناری لاجوردی و تغییر و تحولاتی که در سطح زندان انجام گرفت به ریاست اوین رسید. در این دوران بود که او با چند محافظ تردد می‌کرد. در جریان کشتار ۶۷ نیز فکور در گوهردشت حضور داشت. در روز ۲۲ مرداد یکی از بچه‌ها وی را در حالی که از اتاق روبروی دادگاه بیرون می‌آمد نشانم داد و گفت او فکور است. من تا آن موقع او را به چهره ندیده بودم. فقط بارها از زندانیان وصف‌اش را شنیده بودم یا در شعبه‌ بازجویی اسمش به گوشم خورده بود. الان هم تصویری از آن روز در ذهنم نیست. در اتاق روبروی دادگاه پرونده‌های زندانیانی که نزد هیئت می‌رفتند موجود بود و متصدیان امر از روی پرونده‌ها افرادی را که به دادگاه بایستی برده می‌شدند دسته بندی می‌کردند. فکور جدای از شکنجه‌گری در تروریسم بین‌المللی نیز دست داشته است و نزد اینترپل دارای پرونده است. در جریان شهادت منوچهر گنجی دبیرکل سازمان درفش کاویانی در دادگاه میکونوس از جمله آمده است: «... گنجی در مورد ترورهای دیگری که از آن ها مطلع بود هم شهادت داد . او گفت ( در ۱۹٨٨ حداقل ۱٨ نفر از افراد سازمان ما ( درفش کاویان ) در ایران بازداشت شدند . سپس فردی به نام کبیری ( از مسئولین زندان اوین ) اظهار تمایل کرد که در مقابل دریافت پول ترتیب آزادی آنان را بدهد . بدین ترتیب ما پذیرفتیم در ترکیه که امکانات امنیتی داشتیم با او ملاقات کنیم . از طرف ما در ماه مه ۱۹٨۹ سرهنگ عطاالله بای احمدی به ترکیه رفت . از طرف کبیری تقاضای ملاقات در دبی شد . همچون بار گذشته او اصرار داشت من هم حضور داشته باشم . بای احمدی تنها به دبی رفت . او ساعت ۴.۵۰ وارد دبی شد و ساعت ۵ به هتل رسید . ساعت ٨.۵۰ جسدش را ماموران نظافت پیدا کردند ... کبیری در میان افراد ایرانی بود که ساعت ۱۱:۰۰ همان روز دوبی را به قصد ایران ترک کردند . عکس او را ماموران دوبی به سرگرد قلی زاده نشان دادند . او کبیری را شناسایی کرد . پس از بازگشت کبیری ۱۶ نفر آزاد شده مجددا بازداشت و عده یی از آنان اعدام شدند . سرگرد قلی زاده را دو سال پس از این ملاقات در ترکیه ربودند، شکنجه کردند و کشتند . دو نفر به اتهام این قتل در ترکیه در زندان هستند.» هنوز در برلن قاضی هست ترور و دادگاه میکونوس پروژه ای از اسناد و پژوهش های ایران – برلین مهران پاینده – عباس خداقلی – حمید نوذری نشر نیما . آلمان . سال ۲۰۰۰ - صفحه‌ی ۱۴۶. رضا گلپور یکی از کارمندان وزارت ارشاد و نزدیکان محافل اطلاعاتی و امنیتی رژیم ضمن تأیید شهادت گنجی خطاب به سید محمد خاتمی ریاست جمهوری وقت می‌نویسد: «اکبر فکور با نام احتمالاً مستعار کبیری، مسئول عملیات کمیته مرکز و معاون عملیات ابراهیم رحمانی مسئول شعبه هفت دادستانی، عنصر عملیاتی، کوتاه قد، ورزیده، شجاع وکمی کچل، در سال ۶۴ مدت کوتاهی رئیس زندان اوین بود. با حمایت رحیم صفوی فرمانده کل سپاه از طریق سید احمد هوایی شرکتی به نام حفاظ گستر افق [مجری طرحهای حفاظتی از صنایع نفت و پتروشیمی ] را اداره می‌کنند. عطالله بای احمدی را در دبی در خردادماه ۱۳۶۸ به قتل رساند. » آقای خاتمی هشیار باش، چشم‌های اطلاعاتی‌ات جانیان بین‌المللی‌‌اند. پژوهشنامه‌ای مستند خطاب به سید محمد خاتمی رئیس محترم جمهور: پیرامون مافیای جنایت، فساد و تباهی در سیستم امنیتی کشور. رضا گلپور چمرکوهی – پنجم خرداد ۱۳۸۴- صفحه‌ی ۸۲ پس از انتشار اینترنتی این کتاب در دوران ریاست جمهوری خاتمی، رضا گلپور دستگیر و بعد از آن خبری از او در دست نیست. چنانچه ملاحظه می‌شود کبیری (فکور) پس از دستگیری ۱۸ نفر از وابستگان درفش‌ کاویانی در ایران به منظور ترور منوچهر گنجی وزیر آموزش و پرورش پهلوی دوم و دبیرکل سازمان درفش کاویانی با حربه دریافت پول برای آزادی دستگیرشدگان با این سازمان تماس ‌گرفته خواهان دیدار و گفتگو با گنجی می‌شود. اما گنجی از دیدار سرباز زده و به جایش سرهنگ بای‌احمدی به ترکیه می‌رود. در ‌آن‌جا بای احمدی ضمن اطلاع محل جلسه به «میت» سرویس امنیتی ترکیه، همراه با سرگرد قلی‌زاده به دیدار فکور می‌شتابد و گفتگو پیرامون آزادی دستگیر شدگان در مقابل دریافت پول انجام می‌گیرد. پس از بازگشت فکور به ایران، طبق قول و قرارهایی که گذاشته شده بود و به منظور جلب اعتماد گنجی، دستگیر شدگان آزاد می‌شوند. فکور که ظاهراً به قول‌و قرارهایش عمل کرده بود برای ادامه گفتگوها قرار بعدی را در دبی که دست رژیم برای عملیات بازتر بود می‌گذارد و خواهان گفتگو با گنجی می‌شود. اما وی که هنوز نسبت به جان خود بیمناک بود از رفتن به دبی سرباز می‌زند و بار دیگر سرهنگ بای احمدی به جای او به سفر می‌رود. بای احمدی در ساعت ۵ بامداد وارد هتل خود در دبی شده بود و جنازه‌‌اش در ساعت ۸ و پنجاه دقیقه صبح در اتاقش توسط نظافت‌چی پیدا می‌شود. شخصی که قبل از مرگ به دیدار او در اتاقش رفته بود کبیری نام داشت. کپی پاسپورت وی هنگام ورود به هتل توسط متصدی هتل گرفته شده بود. سرگرد قلی زاده در جریان تحقیقات پلیس پس از رؤیت عکس پاسپورت تصدیق می‌کند که وی همان شخصی است که در ترکیه با او دیدار کرده بودند. پس از بازگشت فکور به ایران، آزاد شدگان دوباره دستگیر شده و تعدادی از آن‌ها اعدام می‌شوند. فکور از آن‌جایی که متوجه شده بود گنجی حاضر به ملاقات نمی‌شود بای احمدی را به قتل رسانده بود. پس از موفقیت در انجام این ترور اگر اشتباه نکنم فکور مدتی در حفاظت اطلاعات ارتش به کار گمارده شد و سپس به بازرسی نیروی انتظامی رفت. وی در دوران تحریم اقتصادی عراق، مدتی مسئول خرید قیر و نفت کوره عراق و همچنین
قاچاق نفت این کشور بود. ایرج مصداقی ۲۴ تیر ۱۳۸۸

Tuesday, 17 January 2012

جنگ گرگها؛ باند احمدی نژاد: طرح شوم و هولناک سپاه علیه احمدی‌نژاد

سایت «رها‌پرس» از اجرای طرحی «شوم»٬ «هولناک» و «تاسف‌بار» از سوی سپاه پاسداران علیه محمود احمدی‌نژاد و دولت دهم خبر داد. این سایت روز سه‌شنبه (۲۷ دی) در گزارشی از اجرای طرحی با عنوان اختصاری «ه» {هادیان بصیر} در یکی از ارگان‌های نظام {سپاه} خبر داده است. به گزارش دیگربان، آن‌طور که «رهاپرس» نوشته است٬ طرح مذکور پس از آنکه طیف «افراطی و مشکل‌دار» {حسین طائب٬ فرمانده اطلاعات سپاه} نبض حیاتی این ارگان {سپاه} را در اختیار گرفت٬ از اهداف خود منحرف شده است. این سایت محافظه‌کار افزوده است: «این مجموعه {اطلاعات سپاه} مرکز اصلی اطلاعات و امنیت کشور را هدف نفوذ خود قرار داد و به صورتی غیرمتعارف منابع مورد نیاز را از مراکز اصلی آن خارج کرده است.» پیش‌تر سایت توقیف شده «باکری آنلاین» پس از افزایش تنش‌ها میان علی خامنه‌ای و محمود احمدی‌نژاد بر سر وزیر اطلاعات٬ از نفوذ اداره اطلاعات سپاه در این وزارتخانه خبر داده بود. این سایت نوشته بود مصلحی به بدنه وزارت اطلاعات بی‌اعتماد است٬ نیرو‌های سپاه را در این وزارتخانه به کار گرفته و حسین طائب «سرکرده باند مخالف دولت» در داخل و خارج وزارت اطلاعات است. ۹ ماه پس از انتشار این گزارش٬ دیگر سایت وابسته به تیم احمدی‌نژاد بدون آنکه نامی از سپاه و طائب ببرد٬ نوشته که آن‌ها اسناد و مدارک وزارت اطلاعات را «با کامیون» از این وزارتخانه خارج کرده‌اند. در بخش دیگری از گزارش سایت «رها‌پرس» آمده که سه ماه پیش از این در یکی از شهرهای شمالی ایران٬ منتخبان طرح «هادیان بصیر» آموزش «ضد اغتشاش و نبرد شهری» دیده‌اند. این سایت نوشته که «دشمن فرضی» در این آموزش‌ها و مانور‌های ضد اغتشاش٬ محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی بوده‌اند. این سایت وابسته به تیم احمدی‌نژاد افزوده اسناد و مدارک دیگری از اقدامات سپاه علیه احمدی‌نژاد در اختیار دارد که در آینده منتشر خواهد کرد.

سوزاندن پناهجوی مسیحی توسط کارفرمای ترک

گلاره باقر زاده، دانشجوی پزشکی و فعال سیاسی در آمریکا به قتل رسید

گلاره باقرزاده، دانشجوی ایرانی رشته پزشکی در شهر هيوستون آمريکا به ضرب گلوله ای به قتل رسیده است. هنوز انگیزه یا هویت عامل این جنایت مشخص نيست و تحقیقات پليس ادامه دارد. پلیس هیوستن جسد گلاره باقرزاده، دانشجوی ایرانی را حدود نیمه شب دوشنبه، پشت فرمان اتومبیلش در یک منطقه ثروتمندنشین شهر هیوستون پیدا کرد. به گزارش پلیس، در زمان رسیدن ماموران، اتومبیل خانم باقرزاده به دیوار یک گاراژ برخود کرده بود و هنوز موتور روشن و چرخها در حال چرخیدن بودند. به گفته ریچارد بولتون، گروهبان دایره جنائی، ظاهرا ًخانم باقر زاده زمانی هدف اصابت گلوله قرار گرفته که داشته با دوست پسر سابقش با تلفن همراه صحبت می کرده است. گروهبان بولتون به یک تلویزیون محلی گفت: "دوست خانم باقرزاده یک صدای بلندی را روی گوشی خود شنیده، او به یاد نمی آورد صدای شلیکی شنیده باشد، فقط یک صدای بلند و بعد صدای بکسوبات، مثل صدای دور شدن اتومبیل دیگری به گوشش رسیده." پلیس می گوید با دوست خانم باقر زاده صحبت کرده ولی او را مظنون نمی داند. گلاره باقرزاده، سی ساله، در رشته فن آوری ژنتیک مولکولی در مرکز مبارزه با سرطان آندرسون در هیوستون مشغول به تحصیل بوده و به گفته ویکتور سنتیز، سخنگوی پلیس او همچنین از فعالان حقوق زنان ایرانی بوده و در اکثر تجمعات این فعالان حضور داشته است. به گفته این سخنگو، هنوز مشخص نیست که قتل خانم باقرزاده به گذشته خود او مربوط می شود یا ممکن است با فعالیتهایش ارتباطی داشته باشد. در هر حال پلیس اعتقاد دارد ضارب یا او را تعقیب کرده یا در آن نقطه منتظر او بوده است. به گفته پليس خانم باقرزاده دشمنی ندارد و انسانی محبوب و دلسوز بوده است.

دادگاه رسیدگی به اتهامات کوهیار گودرزی برگزار شد

تارنمای کمیته گزارشگران حقوق بشر گزارش داده است که در این جلسه کوهیار گودرزی به اتهامات «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه نظام» مورد محاکمه قرار گرفت. وی که به همراه وکیل خود در دادگاه حضور یافته بود، در برابر اتهامات وارده به دفاع از خود پرداخت. کوهیار گودرزی، در روز ۹ مردادماه در تهران بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. وی علی‌رغم پایان یافتن، بازجویی‌هایش، هم‌چنان در این بند به سر می‌برد و از انتقال او به بند ۳۵۰ جلوگیری شده است. گودرزی پیش از این نیز در آذرماه ۸۸ در حالی که قصد سفر به شهر قم و حضور در مراسم تشییع پیکر آیت‌الله منتظری را داشت، دستگیر و به تحمل یک سال زندان محکوم شدکه پس از سپری کردن دوران حبس خود از زندان آزاد شد. پروین مخترع، مادر وی نیز که یک روز پس از بازداشت او در شهر کرمان دستگیر شده بود، اخیرا از سوی دادگاه به ۲۳ ماه حبس تعزیری محکوم شده است که این حکم با اعتراض وی به دادگاه تجدیدنظر ارسال شده است. پروین مخترع هم‌اکنون در بند عمومی زندان کرمان به سر می‌برد

بازداشت پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی

در ادامه موج جدید بازداشت فعالان اجتماعی و رسانه‌ای، مأموران امنیتی بعد از ظهر روز یکشنبه ۲۵ دی‌ماه پرستو دوکوهکی، پژوهشگر و روزنامه‌نگار اجتماعی را بازداشت کرده‌اند. علاوه بر آن از تهران خبر می‌رسد که مرضیه رسولی، روزنامه‌نگار فرهنگی نیز روز سه‌شنبه بازداشت شده‌است. مقام‌های قضایی تاکنون نسبت به این خبرها واکنشی نشان نداده‌اند و از دلایل بازداشت این دو اطلاعی در دست نیست. پرستو دوکوهکی نویسنده وبلاگ «زن‌نوشت» و از همکاران سابق شماری از نشریات اصلاح‌طلب مانند: یاس نو، وقایع اتفاقیه و ماهنامه زنان است. او در سال‌های اخیر به ترجمه و همکاری با «بنیاد شریعتی» اشتغال داشت و مدت‌ها بود در هیچ نشریه‌ای قلم نمی‌زد و به گفته نزدیکان‌اش فعالیت سیاسی و اجتماعی نداشت. مرضیه رسولی نیز از روزنامه‌نگاران حوزه فرهنگی و هنری است که در سال‌های اخیر با شماری از نشریات اصلاح‌طلب و مستقل، از جمله روزنامه شرق و اعتماد، همکاری داشته است. بازداشت خانم دوکوهکی با حضور ماموران امنیتی در منزل وی و با حکم دادستانی صورت گرفته و خانم دوکوهکی پس از آن به بند ۲ الف در بازداشتگاه اوین منتقل شده و وسایل شخصی و کامپیوتری وی ضبط شده است. خانم دوکوهکی از زمان بازداشت تا به کنون دو بار با خانواده خود تماس تلفنی داشته و از شروع بازجویی‌ها خبر داده است و به گفته برخی نزدیکان، در تماس تلفنی با خانواده‌اش اعلام کرده که در اولین جلسه بازپرسی، اتهام تبلیغ علیه نظام به او تفهیم شده است. در مورد مرضیه رسولی نیز گزارش‌ها حاکی است که وی سه‌شنبه شب در تهران و با اتهام انتسابی اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده و ماموران به هنگام بازداشت وسایل شخصی وی را نیز با خود برده‌اند. پرستو دوکوهکی پیش از نیز در سال ۸۵ در تجمع مقابل دادگاه انقلاب اسلامی، همراه با ۳۲ فعال حقوق زن دیگر بازداشت شد اما پس از طی روند دادرسی از اتهاماتی مثل «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنيت كشور»، تبرئه شده بود. وی که در ماه‌های گذشته پدر خود را از دست داده و در شرایط روحی نامناسب تحت درمان است و به توصیه پزشکان دارو مصرف می‌کند. در چند هفته گذشته، دور جدیدی از بازداشت‌ روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی آغاز شده که بازداشت پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی تازه‌ترین نمونه از این اقدامات است. آرش صادقی، فعال دانشجویی، سعید مدنی، روزنامه‌نگار و عضو شورای فعالان ملی مذهبی، احسان هوشمند، فعال ملی مذهبی و پژوهشگر و همچنین فاطمه خردمند، روزنامه‌نگار از دیگر افرادی هستند که در روزهای گذشته بازداشت شده‌اند.

Monday, 16 January 2012

عماد افروغ: سکوت و مصلحت که باشد، اموی ها زاده می شود

عماد افروغ معتقد است که کشور را فقط یک شخص و رهبر نمی تواند اداره کند، بلکه اداره آن مسئولیت همه است. وی که یکشنبه شب در یک برنامه زنده تلویزیونی صحبت می کرد می گوید: بخشی از مشکلات به مردم بر می گردد چون اعتماد بیشتر از حد می کنند و نظارت ندارند و بخشی هم به ناظران برمی گردد. این استاد دانشگاه در خصوص امکان بازگشت به شرایط قبل از انقلاب ادامه می دهد: مگر امکان دارد مثل قبل از انقلاب شویم. باید برای توضیح این مساله باید بگویم از درون نظام نبوی و علوی اموی ها زاده شدند. چون سکوت شد و مصلحت اندیشی کردند. او ادامه می دهد: اگر قرار است جا پای امام علی(ع) بگذاریم باید مانند ایشان باشیم. ایشان در نامه ای به معاویه می گویند اگر خواسته باشم از تو سیاستمدارتر هستم اما چه کنم که دستم بسته است. اگر ما هم خواسته باشیم سیاست‌مان مانند حضرت علی(ع) باشد باید دستمان بسته باشد اما بعضی ها دستشان باز شده است. افروغ می گوید: هرکسی در معرض نظارت و نقد قرار نگیرد از قاعده مندبودن خارج می شود. این استاد دانشگاه ادامه می دهد: اشتباهی که کرده ایم و هنوز مرتکب می شویم این است که قدرت یعنی قدرت رسمی و از قدرت غیررسمی غافل می شویم. وی بر این باور است که اگر مکانیزم فعالی را که حکومتی نباشد از دست می دهیم و این شکاف دارد ما را به جایی می رساند که ما فراموش کنیم ما وکیلیم و قیم نیستیم. این استاد دانشگاه و نماینده پیشین مجلس در بخشی از سخنانش تصریح کرد: الان تفاسیری درباره «مردم» می بینیم که مردم واجد حقی نیستند و از سر تکلیف با آنها مواجه می شوند. وی در مورد عدم حضورش در مجلس هفتم می گوید: وقتی دوره هفتم برای نمایندگی مجلس ثبت نام نکردم عده ای درباره نیامدنم سئوال کردند، گفتم هر روز دیوار مصلحت کوتاه تر شده است. این استاد دانشگاه می افزاید: قدرت فعل مشروط و ابزار است. برخی اوقات قدرت جای اخلاق را می گیرد که این خطرناک است. عماد افروغ در مورد خبرگان معتقد است: در مورد خبرگان که بحثی کارشناسی است واقعا این سئوال مفهومی را میخواهم مطرح کنم که فقط فقها خبره هستند؟. فقط حکم شناسی باید ورود داشته باشد و موضوع شناسی اهمیتی ندارد؟ اقتصاد شناس، فیلسوف، جهان شناس و.. نباید حضور داشته باشد. وی به حوزه های علمیه امید دارد و می گوید: حوزه علمیه ما پیش از انقلاب مستقل بود و منبع خوبی برای بسیج توده ها بود ولی بعد از انقلاب نقش نظارت و نظریه پردازی را با تصدی گری فراموش کرد. افروغ معتقد است: مستقل بودن حوزه علمیه شرط اساسی نقد است. نهادهای روشنفکری دینی ما باید تقویت شوند. باید هزینه اش را بدهند مانند همان چیزی که قبل از انقلاب اتفاق افتاد. این استاد دانشگاه در ادامه به نقش نهادهای مدنی می پردازد و ادامه می دهد: اگر نهادهای ناظر مدنی ما فعال باشند بخشی از نظارت انجام می شود. وی معتقد است که جامعه مدنی ما طیفی است و قطبی نیست ولی جامعه مدنی موجود در کشور ما قابلیت های زیادی دارد ولی متشکل و نهادمند نشده است